من که محتاج تو ام ... باز گله ای نیست
در فصل هجوم اندوه جز سکوت هیچ همهمه ای نیست
کجایی که از یاد گیسویت خود را پریشان در باد دیدم
تو مگر سنگدلی
که سکوت و اندوه و دیوانگی و خود را ...
حتی قصه ات را ...همچو عمق یک فریاد دیدم
برسان خود را که در دستان مرگ
من بی تو به هیچ چیزی نرسیدم
رنج...
ما را در سایت رنج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 60